تبليغاتX
 تنهاترین من

تبریک

به تو تبریک میگم، که به تو باختم و
زیر پا له کردم دل خودساخته مو

به تو تبریک میگم، که دلم پیش تو بود
که تموم زندگیم توی آتیش تو بود، توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت، به جز عاشق بودن
که چشام برای تو آینه ی دق بودن

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم
به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم، نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست
تو نشون من بده دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشِنیدی ای وای
مُردم از چشمای تو، دیگه از من چی می خوای، دیگه از من چی می خوای

به تو تبریک می گم به تسلای دلم
که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وامونده
این منم که هرچی داشت پای تو سوزونده، پای تو سوزونده

به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو

 


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت


گریه قشنگه

 

 

کی میگه گریه قشنگه
حیف تو چشات ببارن
روی زخمای ترانه
مرهم اشک رو بزارن

من باید گریه کنم
نه تو که بوته یاسی
طفلی چشمات که یک عمره
شدن از دست من آسی

اشکات و بزار برای روزی که من
دیگه نیستم
روزی که ردّم و از هر کی بگیری
میگه نیستم

چه تحملّی، چه صبری
وقتی از تو دور دورم
وقتی هیچکس و ندارم
که بشه سنگ صبورم

به خدا قسم شکستم
به خدا که پیرِ پیرم
سرنوشت ما همینه
تو بمومی، من بمیرم

بغز فاصله شکسته
صورت ترانه خیسه
کاش میشد قصه مارو
یکی از نو بنویسه

ماهی همیشه تشنم
توی این آب گل آلود
بغزتُ بشکن عزیزم
گریه سرنوشت من بود

نه تو آمدی، نه بارون
هر چی چشم به جادّه دوختم
توی حرّاجی گریه
ساده اشکامُ فروختم.........


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


ببخش

 

ببخش اگر تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم ببخش که عاشقت بودم

خسته و دلسرد نبودم ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم اگر که گفتم

به چشات بزار براتون بمیرم

ببخش اگر تو گریه هام دورنگی ریا نبود

اگر که دستام مثل تو با کسی آشنا نبود

ببخش اگر تو عشقمون کم نمی ذاشتم چیزی رو ببخش که یادم نمی ره

اون روزهای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز...........

 

ببخش

شاید این را تا به حال هیچ کس به تو نگفته باشد

اما می خواهم بدانی..

بزرگترین شانسی که اطرافیانت اورده اند

به دنیا امدن تو بوده است،

ببخش که زودتر نگفتم.


 


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت


اخرین لحظه دیدار

در اخرین لحظه دیدار به

چشمانت نگاه کردم و

گفتم بدان اسمان قلبم

با تو یا بی تو بهاریست

همان لبخندی که توان را

از من می ربود بر لبانت

زینت بست.

و به ارامی از من  فاصله

گرفتی بی هیچ کلامی.

من خاموش به تو نگاه می کردم

و در دل با خود می گفتم :ای کاش تو

لحظه ای فقط لحظه ای  می اندیشید که

اسمان بهاری یعنی ابر

باران رعد وبرق و طوفان

ناگهانی

و این جمله ،جمله ای

بود بدتر از هر خواهش

برای ماندن و تمنایی

بود برای با او بودن...........



 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت


میمیرم بی تو

میمیرم

وقتی تو رو یادم میاد میمیرم و زنده می شم

خوب می دونی که بعد تو عاشق هیچکس نمی شم

بعضی شبها یادم میاد یه روز بودی کنار من

حالا تو رفتی و شکست این دل بی قرار من

حالا تو رفتی منم چشم انتظارت می مونم

تو عمر دارم برای تو شعرهای غمگین می خونم

بعضی شبها ستاره بهم می گن میاد یه روز

دل سیاه و بی کسم تا اون بیاد به پاش بسوز

بعضی روزا دلم می گه هنوز منو دوستم داری

چشمهای خیسم تا ابد باید از دوریش بباری...........


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت


وای بر من


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت


وای بر من


 

خسته ام

خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا

از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا

خسته ام  از دوری

از درد انتظار از این بیماری نا علاج

خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... ام  خسته

آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش.

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام .

چرا ؟

پس کو صداقت و محبت اندکی محبت

در میان دل مردم همش نیرنگ پیداست..نیست

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست

سفره ی دل مردم همش دروغ است وبه ظاهر پاک و صادقانه.............

 

 

 خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت


نرو

 

دلم گرفته از زمینو از زمان ..

از همه چیزو همه کس..

مگه یه آدم چقدر میتونه تحمل کنه..

 مثل اینکه خدا انسان رو آفریده تا عذاب بکشه ، تا همش توی درد و رنج و مشقت باشه..

اینکه همش همه چشمشون به دلخوشی های تو باشه و به محض اینکه میای یه نفس راحت بکشی  و یکم مثل آدم زندگی کنی ، یکم شاد باشی، همرو ازت بدزدن و بازم دستات خالی باشه..

خالی از هر گونه دلخوشی ، شادی و شوق زندگی..        

وقتی همه چیزتو ازت گرفتن دیگه فقط تو میمونی و یه دنیا غم و یه بغض سرد که گلوتو فشار میده و میخواد خفت کنه..

اون موقع است که راه نفس کشیدنت بسته میشه و نمیتونی نفس بکشی ..

دلت میخواد فریاد بزنی ولی نمیتونی...

 


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت


چراااااااااااااا؟


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت


گناه


 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی...

آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی...

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی...

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری...

آنگاه که حتی گوشت را می بندی...

تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری...

می خواهم بدانم...

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟


 

نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 15:30 موضوع | لینک ثابت


کداهنگ میخواهی بیاتو

Tools report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس